Monday, June 07, 2004

جاودانگي
اتفاق افتاده با آدمايي برخورد كنيد كه خيلي علاقه به عكس و عكاسي داشته باشندو تقريبا از همه دوستانشون يا فاميلشون توي هر سني عكس دارند. تازه اين عكساشون رو هم به كسي نميدن
وقتي كنارشون ميشيني و آلبوم عكس نگاه ميكني براي هر عكس يك دنيا خاطره دارند. درواقع شايد اونا عكس ميگيرند كه خاطره هاشون رو نگه دارند
راستي چرا آدمها اين قدر به خاطره هاشون علاقه دارند؟ چون اون خاطره خوشحال كننده است؟ نه! چون احتمالا متوجه شديد كه بعضي از عكسها اصلا هم شاد نيست. درواقع خيلي هم ناراحت كننده است
پس چرا عكس هارو نگه ميداريم

شايد اين مربوط به حس جاودانگي آدم برميگرده! شايد آدم ميخواد با اين كارش خودشو بيشتر توي خاطره ها نگه داره. حداقل توي خاطر خودش اين اتفاق ميفته و اونو خوشحال ميكنه
اما چرا باز ما با علم اين كه ميدونيم يك روز فراموش ميشيم اين كار رو ميكنيم؟ يا در تاريخ آدمهايي هستند كه مثلا يك شهر رو آتيش ميزنند و تا اسمشون توي تاريخ بمونه
واقعا اين چيه كه آدم اينقدر دنبالش است؟ چه حسي به يك نفر دست ميده مثلا براي چندين دهه يا صده مردم اسمشون رو به ياد ميارند؟ اونها كه قبلا مردن و چيزي احساس نميكنند؟
چيزاي عجيبي توي زندگي انسان وجود داره كه حتي خودش هم به سختي كه براش توضيح پيدا كنه
راستي ما چقدر درباره زندگيمون ميدونيم؟ يا اصلا دربارش فكر ميكنيم؟

1 comments:

Anonymous said...

کاشکی می شد هر چیزی رو که خواستیم کامل از ذهنمون پاک کنیم...جاودانگی نبود هم نبود!

Sarab